آموزش در قرن ۲۱ ام چه شکلی است؟

من تصمیم گرفتم که مدت زمان باقی مانده از مسیر حرفه ای شغلم را صرف کنم تا بتوانم دوران تحصیلات صنعتی را با ساختارهای آموزشی بهتر و سازگار با اقتصاد مبتنی بر نوآوری جهانی در قرن بیست و یکم جایگزین کنم. این هدف بزرگ ممکن است برای فردی که محدوده کاری اش بیشتر بر ایه یادگیری تکنولوژی بوده، بسیار جاه طلبانه و بلند پروازانه تلقی شود. با این حال، من در تحقیقاتم به طور مداوم متوجه شدم که رسانه های جدید در قلب مدل های نوآورانه آموزش هستند: کمک به انقراض مدارس سنتی و دانشگاه ها به عنوان پیشبرنده ی آموزش، همزمان با توانمند ساختن گونه های بدیع، چه در یادگیری و چه در تدریس.

اما چرا اعتقاد دارم پس از چند دهه مواجهه با مقاومت در برابر هرگونه تغییرات در آموزش و پرورش، اکنون می توان مدل آموزش فعلی را به کلی تغییر داد؟ ایجاد تحول در آموزش و پرورش، به دلیل کمبود تأثیرگذاری مدارس در برآورده کردن نیازهای جامعه نیست - هرچند که قطعا یک دلیل خوب است - بلکه به دلیل مقرون به صرفه نبودن آنهاست که روز به روز در حال بیشتر شدن است. رویدادهای چند سال گذشته و پیش بینی های آینده اقتصادی کشور، تصویری ملموس از قابلیت پایداری اقتصادی مدارس، همانطور که ما آنها را میشناسیم، رسم کرده است. ما دیگر نمی توانیم از یک سیستم آموزشی مبتنی بر استفاده ناکارآمد از نیروی کار گرانقیمت حمایت کنیم. این ناکارآمدی ها تنها محدود به محیط داخلی مدارس نمیشوند، بلکه نشانگر فرصت های از دست رفته ما برای کمک به دانش آموزان در تمام ساعات و حتی هر مکانی که در خارج از کلاس درس صرف می کنند نیز، می باشد.

گذار به مدارس صنعتی...

یک قرن پیش یک گروه از نوآوران توانستند یک مدرسه روستایی تک اتاقه را با مدرسه ای صنعتی كه امروزه نیز وجود دارد، جایگزین کنند. اما آن زمان این کار ساده تر بود، هم به لحاظ اعتقادات عمومی در مورد اهداف آموزش و همچنین مکانیسم های سازمانی موجود در آن زمان، که اکنون در برابر تغییرات مقاوم است. پرسش های اصلی در حال حاضر عبارتند از: چگونه می توانیم آموزش و پرورش را مجددا طراحی کنیم تا دانش آموزان را برای قرن بیست و یکم آماده کنیم؟ چگونه می توانیم تدریس را با توجه به دانش فعلی مان در مورد ذهن و تحقیقات جدید - در مورد اینکه هرچیزی چگونه کار میکند و کی کار میکند - تغییر دهیم؟ فناوری های مدرن ما را قادر به ساخت چه نوع محیط های آموزشی می سازد؟

طرح ملی فناوری آموزشی ایالات متحده در سال ۲۰۱۰ بعضی از ایده های مهم را چه از جنس فرصت و چه از جنس چالش، مطرح می کند. به عنوان مثال، بسیاری از افراد با استعداد که در حرفه تدریس فعالیت نمیکنند، دوست دارند به عنوان معلم و یا مربی دانش آموزان خدمت کنند. البته اگر نظام آموزشی رسمی ما، این موارد را فراهم کند: دوره های آموزشی، صدور گواهینامه، اختصاص منابع و در نهایت به رسمیت شناختن این نقش ها. فن آوری های مدرن روش هماهنگ سازی سیستم توزیع آموزش و یادگیری را فراهم می کند تا معلمان بتوانند تلاش های دیگران جهت کمک به دانش آموزان - خارج از محل مدرسه و ساعات مدرسه - را هدایت کرده و از آن سود نیز ببرند.

با این حال، در طراحی این مدلهای جایگزین، من با حقیقتی ناخوشایند مبارزه میکنم. آنهم اینکه که موانع اولیه تغییر برنامه های درسی، آموزشی و ارزیابی در راستای هر گونه دیدگاه انتقالی آموزش و پرورش، مفهومی، فنی و اقتصادی نیست، بلکه روانشناسی، سیاسی و فرهنگی است. بزرگترین چالش در فراتر رفتن از مدل های مدرن تحصیلی، احساسات مردم، اعتقادات، مفروضات و ارزش های معمول نقش بسته در ناخودآگاه آنهاست. یک مدل متحول کننده، باید تعهد حرفه ای، اراده سیاسی و شور و شوق فرهنگی را ایجاد کند که اینها به هیچ وجه کار آسانی نیست.

با این اوصاف، با توجه به اهمیت کودکان، رقابت اقتصادی کشور و اثربخشی دموکراسی، من اعتقاد دارم که زمان حمایت، طراحی و تقویت چنین تحولاتی فرا رسیده است. در پنج سال گذشته، رسانه های اجتماعی، رابط های همه جانبه از صنایع سرگرمی و تلفن های همراه فراگیر، راه های بسیار خوبی برای توانمند سازی و ادغام آموزش و پرورش در داخل و خارج از مدرسه را معرفی کرده اند. غالبا دیده شده تکنولوژی های آموزشی صرفا برای انتقال همان محتوی قدیمی در بستری جدید استفاده شده است. در حال حاضر، اگر ما به وضعیت کنونی توجه کنیم، نه تنها می توانیم محتوی تازه ای داشته باشیم، بلکه می توانیم فراتر از بستر های آموزشی کنونی مدارس مستقل رفته و آموزش به وسعت زندگی را پایه گذاری کنیم.

By Christopher Dede

MARCH 24, 2011

منبع: HBR

نظرات

ثبت ایمیل در خبر نامه

اگر از این مقاله خوشتان آمده ایمیل خود را وارد کنید تا مقالات مشابه را برایتان بفرستیم!