چطور از مرحله‌ی شوک از دست دادن شغلمان گذر کنیم و به آینده‌ی خوب برسیم

سخن مشاور مدیریت:

زندگی من هر روز صبح زود در کنار اتفاق‌ها مثل فرش ، نقش به نقش، شکل میگیره. امروز اولین مطلبی که خوندم این مقاله بوده و تنها چیزی که حس میکنم ، درک تک تک کلمات این متن هست که گویا زندگی یک سال و نیم گذشته من رو شکل داده. به نوعی من رو از من ساخته. این مقاله یک راه واقعیه برای هر کسی که در حال گذروندن بحرانه. همه ما ارزشمندیم و گوهر درونی ما در سختی صیقل میخوره و به اصل تبدیل میشیم . جسارت کنیم و طرحی نو بر اندازیم.

از دست دادن شغل بسیار تکان دهنده است. این یک فقدان معیشتی است: کاهش توانایی پشتیبانی از خودمان و اغلب خانواده هایمان. اما تأثیر عاطفی آن فراتر از استرس مالی است. برای بسیاری از افراد ، کار مفاهیم ارزشی را در روابط معنی می بخشد و با پیش رفتن در کار، این موارد اغلب با آن معنی محکم تری پیدا میکند،  شرم و عصبانیت، غم و اندوه در ترک افراد، پروژه ها و مکانی که بخش بزرگی از خودمان را به آن بخشیده‌ایم.  اما شاید مهمترین تأثیر از دست دادن شغل بر هویت یا احساس خویشتن فرد است. برای بسیاری، کار تنها بخش بزرگی از ساعت بیداری ما نیست بلکه خودمان را باکار تعریف میکنیم و هویت می‌دهیم. این به ویژه در مورد کارهایی که داریم و در حال انجام آن هستیم و یا در حرفه ای که سال‌ها زحمت ساخته شدن آنرا کشیده‌ایم ، صادق است و  از دست دادن این هویت می تواند ویران کننده باشد.
حتی در بهترین شرایط، از دست دادن شغل اغلب یکی از اضطراب آورترین وقایع زندگی است ، که پس از گرسنگی ، مشکلات زناشویی و آسیب های شخصی قرار میگیرد.  ضرر و زیان شغلی که با بیماری همه گیر  Covid-19 و رکود  همراه است به احتمال زیاد در حس هویت افراد بسیار تاثیر گذار خواهد بود زیرا بعضی از صنایع هرگز بهبود نمی یابند ، در حالی که برخی دیگر به شکلی کاملاً متفاوت ظاهر می شوند. از آنجا که احتمالاً مسافت اجتماعی برای چندین ماه آینده به شکلی دیگر ادامه خواهد یافت ، بسیاری از افرادی که اخراج شده اند قادر به بازگشت به همان نوع کار نخواهند بود. حتی کسانی که در صنایع در سمت های خود  باقی مانده اند ، با آینده ای نامعلوم و بدون برنامه زمانی مشخص و اقتصادی پس از کرونا ، شرایط کاریابی را با چالش بزرگی مواجه میکند.

بسیاری از مصاحبه کنندگان من از یک بحران هویت صحبت کردند. سارایا ، یک آکروباتاتیست و مجری حرکات موزون است که مصدوم شده است:  "قطعاً این یک بحران است زیرا بخشی از هویت شما است ... یکی از چیزهایی که من با آن دست و پنجه نرم کرده ام ، این است که" اگر من هویت داشته باشم ، یعنی چه هستم ؟ من یک آکروباتیست نیستم؟ من کی هستم؟ آیا این چیزی است که من می خواهم باشم؟ آیا می توانم بدون اجرای برنامه شخصی به زندگی خودم ادامه دهم ، زیرا این بخشی از زندگی من بوده است؟ " (لازم به ذکر است که تمام اسامی شرکت کنندگان در این مقاله نام های مستعار است.) استیو ، یک خلبان هواپیمایی تجاری است که اضطراب شدید او را وادار به توقف در پرواز می کند . او عمیقاً جنبه های شغلی خود را از دست داده بود و درک درستی از میزان اهمیتی که به موضوع میداد نداشت "من احترام به کار را هرگز طلب نکرده ام و هرگز خودم را به آن منوط نکرده ام. اما این کاملا دوطرفه است است: الان که من کارم را انجام نمی‌دهم ، بخشی از هویت من از بین رفته است."
با این حال، در تحقیقات  دریافتم که بیشتر افرادی که از کار به زور اخراج شده اند ، موفق به ایجاد آینده های معناداری می شوند و حتی احساس رضایت بیشتری نسبت به گذشته می کنند. این اتفاق زمانی می افتد که آنها با هویت مختل شده خود کنار بیایند و شروع به دیدن امکانات جدید کنند. غالباً، بخش هایی از خود را که به سختی می دانستند وجود داشته است،  کشف می کنند. و با این اکتشافات روش‌های جدیدی برای درک اینکه به چه کسی میتوانند تبدیل شوند و چه کارهایی میتوانند انجام دهند، پیدا میکنند.
مطمئناً جابجایی از مرحله  شوک به اندوه از دست دادن شغل و  امید به امکانات جدید و زمان ، به تلاش و نیت نیاز دارد. یک بیماری همه گیر جهانی چالش های دیگری از جمله استخدام در شرایط ایزوله، جداسازی از شبکه های پشتیبانی، مسئولیت های بیشتری را ایجاد میکند.  اما همچنین می تواند زمان و آزادی لازم را برای شروع روند تحول و رشد مثبت را هم فراهم کند.

در تحقیقات دریافتم که کسانی که آینده خود را با موفقیت ایجاد کردند ، تمایل داشتند که در سه مرحله از اندوه به رشد خود برسند:

1.تنظیم احساسات

درست فکر کردن وقتی سیستم شما از احساسات مملو شده ، دشوار است، و احساسات زیادی در حال حاضر در هوا موج میزند. در این شرایط که شما مشتاق بازگشت به شغل خود هستید یا با ناشناخته های هولناک یک تغییر شغلی روبرو هستید، تنظیم وضعیت احساسی شما اولین گام مهم است. این بدان معنی است که احساسات خود را مدیریت کنید تا آرام بگیرید، اما کاملاً بی حس نشوند.
شما می توانید این کار را با صحبت کردن با فرد حامی ، تمرین ذهن آگاهی ، انجام تنفس آرام یا انجام ورزش بدنی انجام دهید. هر یک از این فعالیت ها می تواند سطح کورتیزول و آدرنالین در مغز شما را کاهش دهد که بدن هنگام عملکرد در حالت "تهدید" به صورت اتومات به این شکل عمل می کند ، همانطور که در بسیاری از مواقع این اتفاق به صورت ناخودآگاه و درونی در جریان است.
اگر شما فردی هستید که با اخبار در تماسید، می تواند به شما فرصتی بدهد که وضعیت جدید خود را از جمله تصدیق احساساتی که در سطح زیرین  است احساس کنید. وقتی احساسات را درک میکنیم، آنها اغلب راهنمای ما می شوند ، اما به سادگی خارج از دایره آگاهی ما هستند.

2.درگیر شدن در ایجاد احساس

با تنظیم احساسی، اکنون می توانید بفهمید که چه اتفاقی افتاده است، چرا و چه معنایی برای شما دارد. روانشناسان این امر را حس کردن می نامند. این روند می تواند به شما یک حس کنترل در وضعیت شما بدهد به ویژه اگر اتفاقاتی که برای شما افتاده است در شرایط بحرانی‌تر اتفاق افتاده باشد.
تحقیقات من نشان می دهد که انواع ویژه ای از احساسات به احتمال زیاد منجر به آینده مثبت و رشد شخصی می شوند ، در حالی که انواع دیگر باعث می شود افراد در جایی که هستند گیر نکنند. هنگامی که افراد بر روی اشتباهات خود و آنچه اشتباه پیش می رود، تمرکز می کنند ، نسخه های کمتری از این که آنها چه کسانی هستند ، ایجاد می شود و می توانند برای دیدن آنسوی محدودیت ها تلاش کنند.
به عنوان مثال، پیتر یک درامر حرفه ای بود که پس از تحمل آسیب دیدگی در بازو ، مجبور به ترک حرفه خود شد. اگرچه او عاشق کار خود بود ، اما نتوانست آن را به همان روش ادامه دهد. با این حال موسیقی برای او و هویت او آنقدر مهم بود که تلاش کرد تا درباره آنچه میتواند انجام دهد فکر کند. او سعی در تدریس داشت اما همچنان آرزو می کرد که هنوز هم بتواند اجرا کند. توجه پیتر همچنان روی آنچه از دست داده بود و  او همچنان متمرکز بر دلیل اتفاق بود. سالها بعد ، او هنوز به دنبال معالجه احتمالی برای وضعیت خود بود و از خود می پرسید که چرا این اتفاق وحشتناک برای او رخ داده است. او احساس کرد که در رویای زندگی دلخواهش گیر کرده است و نمی تواند آینده مثبتی را پیش بینی کند.
پیتر به بدنبال توضیح برای آنچه اتفاق افتاده است، درگیر تفکرات خود درمورد اینکه چه طور ممکن است همه چیز متفاوت باشد، شده بود. وی از خود سؤالاتی از قبیل: چرا من؟ تقصیر کی بود؟ من چه کاری باید انجام دهم؟ اگر چنین اتفاقی نمی افتاد، زندگی من چطور می شد؟ چگونه می توانم به کار قدیمی خود برگردم؟ را مدام میپرسید.
اما تحقیقات همچنین نشان می دهد که وقتی افراد به چگونگی اصلاح و گسترش عناصر تجربیات و هویت های قبلی خود تمرکز می کنند ، آنها بیشتر از این که به دام انداخته شوند ، پایه و اساس رشد را ایجاد می کنند. در مطالعه من ، این افراد به شکلی این حس را ایجاد کرده اند که  مانند ظهور نور و روشن شدن ارزش مهارت ها و ویژگی های شخصی آنها برای حضور در یک کار جدید خواهد بود. این برای کسانی که به دنبال نقشی مثل آخرین نقش خود بودند آسان تر بود اما در حرکات غیر متعارف هم به وضوح  مشهود بود. هنگامی که آنها توانستند خصوصیات شخصی و حرفه ای خود را به عنوان شواهدی از پتانسیل های خود برای یک حرفه متفاوت تغییر دهند ، احتمالات جدید پدیدار شد. به عنوان مثال ، گوردون ، که دارای روحیه مهربانی و یک شبکه حرفه ای بود ، از سازمان دهنده رویدادها به نماینده املاک منتقل شد. کلارا، که اشتیاق خود را به سلامتی و بدن به رسمیت می شناسد ، توانست از آکرباتیست معاصر به اداره زنجیره ای بین المللی آبگرم های سطح بالا منتقل شود.

3. تجربه کنید و با تجربه خود همراه شوید

ایجاد و درک احساس چیزی بیشتر از یک روش تفکر است. گوردون و کلارا مسیرهای شغلی جدید خود را با آزمایش های کوچک (و نه همیشه آگاهانه) که از طریق آنها به تدریج زندگی کاری جدید ایجاد می کردند، کشف کردند. این موارد شامل کمک به یک دوست ، ایجاد یک سرگرمی قبلی ، حضور در یک صحبت یا موافقت با یک نقش موقت بود. آنها همچنان به تجربیات خود در مورد این فعالیت‌های جدید می اندیشیدند ، این انتقال اجباری را "کاتالیزور" برای یک تغییر طولانی مورد نیاز یا "هدیه" ای می دانستند که دنیاهای جدیدی را برای آنها گشوده است. علاوه بر این، آنها احساس می کردند که هویت آنها از طریق تجربیات دشوارشان بسیار غنی شده، تقویت شده یا گسترش یافته است.
گوردون و کلارا غالباً کارهای قبلی و هویت خود را با تفکر در مورد آنچه در آینده برای آنها شدنی بود پیوند می دادند. آنها از خود سؤال می پرسیدند که:  ارزش افزوده من برای شغل آینده ام چیست ؟ من از کدام مهارت‌های خودم توانستم استفاده کنم؟ کدام قسمت های خودم را می خواهم توسعه دهم؟ چقدر از آن کار لذت بردم؟ چقدر با سایر خواسته ها و علایق من مطابقت داشت؟ دوست دارم در کدام زمینه در مورد شغل بعدی خود متفاوت باشم؟
برای تغییر شغل، حرفه یا سبک زندگی ما نیازی به بحران نداریم. با این حال، برای بسیاری از افراد، از بزرگترین چالش های ایجاد تغییر ، ایجاد زمان و فضای اصلی برای فکر کردن در مورد آن، و سپس یافتن شجاعت برای گذر کردن است. از دست دادن شغل دردناک است و پرفشار. اگر در این زمان از چالش های بی سابقه شغلتان را از دست داده اید، جسارت کنیدپاین ممکن است فرصتی غیر منتظره برای تجدید نظر در مورد آنچه شما می خواهید و چه کسی هستید، باشد و شروع به ساختن یک مسیر به سمت شغلی جذاب تر از آنچه که گم کرده اید ، کنید. و با تأمل در مورد وضعیت خود و اقدامی برای دیدن آنچه از آن پرده برمی دارد، می توانید روایتی از حرفه خود و خودتان بسازید که یک پایه را برای مراحل بعدی خود فراهم می کند.

اما همیشه راهی هست،  در تحقیقات انجام شده با افرادی که بیش از 10 سال در کاری مشغول بوده اند و در شرایط کنونی مجبور به ترک آن شده اند ، صحبت کرده ام . در مورد واکنش‌های عاطفی آنها پرسیده ام و تجربیات آنها را شنیدم و اینکه چگونه بسیاری از آنها راهی پیدا کرده اند ، زمینه نوشتن این مقاله شده است.

منبع: HBR

نظر شما درباره این مقاله چیست؟

ثبت ایمیل در خبر نامه

اگر از این مقاله خوشتان آمده ایمیل خود را وارد کنید تا مقالات مشابه را برایتان بفرستیم!

2/2 اعتبار مقاله باقیمانده در این ماه